X
تبلیغات
شمیم

ذلك بأن الله هو الحق وأنه يحيي الموتى و انه علی کل شی قدیر(سوره مبارکه حج، آیه شریفه 6)
به به ....
هوالحق 
و چون هوالحق پس.... 
انه یحیی الموتی
و فرقی نمیکنه که چقدر مرگ در ما رسوخ کرده باشه، چون:
و انه علی کل شی قدیر
فقط این می مونه که: باور کنیم مرده بودنمون رو 
و باور کنیم محیی بودنش رو 
و باور کنیم قدیر بودنش رو...



تاريخ : چهارشنبه 27 فروردین1393 | | نویسنده : یک شمیمی |



تاريخ : سه شنبه 26 فروردین1393 | | نویسنده : یک شمیمی |

آب حیات عشق را در رگ ما روانه کن

آینه صبوح را ترجمه شبانه کن

ای پدر نشاط نو بر رگ جان ما برو

جام فلک نمای شو وز دو جهان کرانه کن

ای خردم شکار تو تیر زدن شعار تو

شست دلم به دست کن جان مرا نشانه کن

کار تو است ساقیا دفع دوی بیا بیا

ده به کفم یگانه‌ای تفرقه را یگانه کن



تاريخ : دوشنبه 25 فروردین1393 | | نویسنده : یک شمیمی |



 و از نامهای توست : یا محیی... ای زنده کننده... و چقدر نامهایت زیباست... و چقدر قدرتمندانه توانایی زنده کردنت را به رخمان می کشی که هرچقدر مرده باشی هم می توانم....
در دلم تکرار می کنم : من یحیی العظام و هی رمیم؟ و در جواب از کلام تو می خوانم :قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيم بگو آن خدایی زنده میکند که اول بار آنها را حیات بخشید و او به هر خلقت دانا است.
خداوندا! مرده ام به روزمرگی ، به گناه، به غفلت، به ندانم کاریهای بچگانه، به ندیدنهای هر لحظه تو ... مرده م به نادانی... من یحیی العظام؟ چه کسی این استخوانهای پوسیده را زندگی خواهد بخشید جز تو؟
زنده ام کن به عشق یا محیی...


تاريخ : یکشنبه 24 فروردین1393 | | نویسنده : یک شمیمی |



تاريخ : جمعه 22 فروردین1393 | | نویسنده : یک شمیمی |


و شب می آید... شبی به سنگینی همه عمر زمین... اصلا زمین و آسمان مانده اند که چگونه دوام بیاورند در برابر اینهمه درد... زمین پا می کشد و آسمان باران می فشاند... درد در تمام جان تاریخ چنگ انداخته است... علی بزرگ سر در گریبان و حیران است... بعد از پیامبر چه زود داغش دوباره تازه شده... غربت گلوی بغض آلودش را می فشارد و... اشک و اشک و اشک... باید دل کند... و چقدر انتظار وصال طول خواهد کشید؟ هر لحظه اش عمری، هرچقدر می خواهد باشد...

چه وصیتی کرده ای بانو... مرا شب غسل بده و شب دفن کن ... شب و شما، بانو چه نیکو با هم عجین شده... شما را معنای شب قدر نامیده اند و این معنا در دل شب گم می شود ... پنهان می شود... از دیدگان نامحرم پوشیده می شود که این خاصیت سر خداوند است...

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز

دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد

شب و علی... شب و درد... شب و تنهایی... شب و غربت... شب و مدینه... شب و فاطمه... فاطمه ... فاطمه...

 



تاريخ : چهارشنبه 13 فروردین1393 | | نویسنده : یک شمیمی |



تاريخ : جمعه 8 فروردین1393 | | نویسنده : یک شمیمی |



تاريخ : یکشنبه 3 فروردین1393 | | نویسنده : یک شمیمی |



تاريخ : دوشنبه 26 اسفند1392 | | نویسنده : یک شمیمی |

دستهای آسمان به سوی زمین گشوده شده و انتظار می کشند آمدن تو را ... اما زمین چگونه می تواند از تو دست بدارد بانو؟  زمینی که زیر پای تو لرزیده و از غم تو از هم پاشیده و با خم شدن قامت جوان تو ، خمیده... زمینی که با همه سکوتش از غم تو به ناله درآمده و سوزناک غمنامه خوانده... زمینی که بعد از پدر دلخوش به قدمهای تو بوده که باز هم خاطره رسول الله (ص) را برایش زنده کنی... زمینی که زانوهای پرصلابت علی(ع) را بر دوش خود تاب آورده و تکان نخورده... زمینی که دستان کوچک و کریم حسن (ع) را وقتی از دستان مهربان تو جدا میشده در دست گرفته و نوازشش داده...زمینی که اشکهای حسین(ع) و زینب(س) را جمع کرده و به امانت نگاه داشته برای کربلا... زمینی که حالا دیگر توان درد کشیدن را ندارد و پا به پای علی(ع) می گرید... زمینی که حالا به اندازه آسمان نگران علی(ع)است ... بیچاره زمین ... اما زمین هم صبوری را از تو آموخته... زمین باید بماند برای روز داوری...زمین باید باز هم انتظار بکشد...زمین می داند که سحر نزدیک است... 



تاريخ : جمعه 23 اسفند1392 | | نویسنده : یک شمیمی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.