تاريخ : پنجشنبه 10 مهر1393 | | نویسنده : یک شمیمی |

روزی گلف باز بزرگ آرژانتینی، پس از بردن مسابقه و دریافت چك قهرمانی لبخند بر لب مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختکن می شود تا آماده رفتن شود.
پس از ساعتی، او داخل پاركینگ تك وتنها به طرف ماشینش می رفت كه زنی به وی نزدیك می شود. زن پیروزیش را تبریك می گوید و سپس عاجزانه می افزاید كه پسرش به خاطر ابتلا به بیماری سخت مشرف به مرگ است و او قادر به پرداخت حق ویزیت دكتر و هزینه بالای بیمارستان نیست.
او تحت تاثیر حرفهای زن قرار گرفت و چك مسابقه را امضا نمود و در حالی كه آن را توی دست زن می فشارد گفت : برای فرزندتان سلامتی و روزهای خوشی را آرزو می كنم.
یك هفته پس از این واقعه این گلف باز بزرگ در یك باشگاه روستایی مشغول صرف ناهار بود كه یكی از مدیران عالیرتبه انجمن گلف بازان به میز او نزدیك می شود و می گوید : هفته گذشته چند نفر از بچه های مسئول پاركینگ به من اطلاع دادند كه شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زنی صحبت كرده اید. می خواستم به اطلاعتان برسانم كه آن زن یك كلاهبردار است. او نه تنها بچه مریض و مشرف به مرگ ندارد، بلكه ازدواج هم نكرده. او شما را فریب داده، دوست عزیز ...
گلف باز می پرسد : منظورتان این است كه مریضی یا مرگ هیچ بچه ای در میان نبوده است؟
بله كاملا همینطور است.
او می گوید : در این هفته، این بهترین خبری است كه شنیدم ...



تاريخ : چهارشنبه 9 مهر1393 | | نویسنده : یک شمیمی |



تاريخ : سه شنبه 8 مهر1393 | | نویسنده : یک شمیمی |

در نظر خدا و در نظر خدایی تو خودت نیستی؛ تو اون جزء جدا شده ای که بخوای نخوای برت می گردونه پیش خودش...

اما التماس می کنه خودت با قدم خودت بیا...

اصلا توحید یعنی این ؛ وحدت یعنی این...

و الی الله المصیر...



تاريخ : دوشنبه 7 مهر1393 | | نویسنده : یک شمیمی |



تاريخ : یکشنبه 6 مهر1393 | | نویسنده : یک شمیمی |

مادرش آلزایمر داشت. به مادر گفت باید ببرمت آسایشگاه

مادر گفت: چرا؟

- تو بیماری ؛ آلزایمر ... همه چیز را فراموش می کنی...

: انگار تو هم مثل من این بیماری را داری...

- چطور؟

: انگار یادت رفته با چه زحمتی بزرگت کردم ؛ چقدر سختی کشیدم تا بزرگ بشی؛ قامت خم کردم تا تو قد راست کنی...

پسر رفت توی فکر...

به مادر رو کرد و گفت: مادر منو ببخش...

: برای چی؟

- به خاطر کاری که می خواستم بکنم...

مادر نگاهش کرد و گفت:

(( من که چیزی یادم نمی آید.))



تاريخ : شنبه 5 مهر1393 | | نویسنده : یک شمیمی |



تاريخ : جمعه 4 مهر1393 | | نویسنده : یک شمیمی |

عَلَيْكُمْ بِطَلَبِ الْعِلْمِ، فَإنَّ طَلَبَهُ فَريضَةٌ وَالْبَحْثَ عَنْهُ نافِلَةٌ وَ هُوَ صِلَةُ بَيْنَ الاْ خْوان وَ دَليلٌ عَلَى الْمُرُوَّةِ وَ تُحْفَةٌ فِى الْمَجالِسِ وَ صاحِبٌ فِى السَّفَرِ وَ اءُنْسٌ فِى الْغُرْبَةِ


امام جواد(ع) فرمودند: بر شما باد به تحصيل علم و معرفت ، چون فراگيرى آن واجب و بحث پيرامون آن مستحبّ و پرفایده است .
علم وسيله كمك به دوستان و برادران است؛ دليل و نشانه مروّت و جوانمردى است؛ هديه و سرگرمى در مجالس است؛ همدم و رفيق انسان در مسافرت است  و انيس و مونس انسان در تنهائى مى باشد.



تاريخ : پنجشنبه 3 مهر1393 | | نویسنده : یک شمیمی |



تاريخ : چهارشنبه 2 مهر1393 | | نویسنده : یک شمیمی |



تاريخ : سه شنبه 1 مهر1393 | | نویسنده : یک شمیمی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.